close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
عجایب مغز
loading...

از ابتدایی تا دانشگاه

تغییرات سریع سلول‌های مغزی در حیواناتی که در تاریکی نگاه داشته می‌شوند، به آنها قابلیت تشخیص بهتر صدا را می‌دهد. این بدان معنی است که نابینایان حس شنوایی قوی‎تری دارند.مجید جویا: آیا نابینایی استیوی واندر و ری چارلز در نبوغ موسیقیایی آنها تاثیر داشت؟ یک تحقیق جدید، با…

عجایب مغز

تغییرات سریع سلول‌های مغزی در حیواناتی که در تاریکی نگاه داشته می‌شوند، به آنها قابلیت تشخیص بهتر صدا را می‌دهد. این بدان معنی است که نابینایان حس شنوایی قوی‎تری دارند.

مجید جویا: آیا نابینایی استیوی واندر و ری چارلز در نبوغ موسیقیایی آنها تاثیر داشت؟ یک تحقیق جدید، با نشان دادن این که موش‌های بالغی که در تاریکی نگاه داشته شوند، به زودی گوششان تیز می‌شود و توان تمییز بهتر گام‌ها و فرکانس‌های صدا را خواهند داشت، به کمک طرفداران این نظر آمده است. این بهبودها با سازگاری‌هایی در مغز (مانند تقویت اتصالات بین نورون‌ها) مرتبط است که معمولا در اوایل حیات رخ می‌دهند.

عصب شناسی از دانشگاه جانز هاپکینز در بالتیمور مریلند به نام هی کیونگ لی، و همکارانش، برای پژوهش خود، که مقاله‌اش این هفته در ژورنال Neuron منتشر شد، دو دسته موش‌های بالغ سالم را انتخاب کردند. آنها اولین گروه را به مدت یک هفته در یک محیط تاریک نگاه داشتند، در حالی که گروه دوم در معرض نور طبیعی قرار داشت. اعضای گروه از یک سری الکترود برای اندازه گیری فعالیت نورون‌ها در کورتکس شنوایی مغز حیوان (بخشی از مغز که پردازش می‌کند که صدا چیست، چقدر بلند است و از کجا می‌آید) استفاده کردند.

پژوهشگران صداهایی با فرکانس‌ها و شدت‌های مختلف را برای موش‌ها پخش کردند، و دیدند که سلول‌های مغزی آنها چگونه واکنش می‌دهند. به گفته لی، نتایج «نشان دادند که نورون‌ها در حیوانات دچار نابینایی، می‌توانند صداهای خیلی آرام‌تری» را به نسبت حیوانات گروه کنترل بشنوند. آنها برای اندازه‌گیری فعالیت نورون‌ها در بخش حافظه شنیداری نخستین از الکترود استفاده کردند. حافظه شنیداری نخستین، بخشی از مغز است که انچه صدا از آن می‌آید را پردازش می‌کند، این صدا چقدر بلند است ویا اینکه از کجا می‌آید. «آنها همچنین توان تمییز خیلی دقیق‌تری داشتند و زیر و بم صدا را هم بهتر تشخیص می‌دادند.

تحقیق‌های قبلی نشان داده است که تغییرات در کورتکس شنیداری نیاز به زمان طولانی دارد، و افرادی که در سال‌های اولیه زندگی خود بینایی را از دست می‌دهند، بهتر از کسانی که در سنین بالاتر نابینا می‌شوند با زندگی جدید خود سازگار می‌شوند. اما به گفته او، یافته‌های این گروه نشان می‌دهد که برخی از بهینه‌سازی‌ها در مغز افراد بالغ، می‌تواند با سرعت بالایی رخ دهد. وی می‌افزاید: «علاوه بر آن، تغییرات در کورتکس شنیداری در اثر تغییراتی در قدرت ارتباطات سیناپسی به دست آمده بود. تا به حال تصور می‌شد که این تغییرات در افراد بالغ غیر ممکن است».

جبران حسی

این نتایج همچنین می‌تواند مبنایی برای تایید صحت این ادعا شود که اختلال بینایی می‌تواند به موسیقی‌دانان کمک کند. لی می‌گوید: «شواهدی وجود دارد که اگر قدرت بینایی نداشته باشید، بهتر می‌توانید موقعیت صدا را شناسایی کنید». اما او می‌افزاید در پژوهش‌هایی که روی انسان‌ها انجام گرفته، یا از تصویرسازی مغزی استفاده می‌شود (که نتایج حاصله از آن دارای جزئیات دقیق نیستند) و یا اینکه در آنها به رفتار توجه می شود. اما «ما به سطح نورون‌ها نگاه کردیم، و یک مبنای سلولی برای اینکه چگونه این تغییرات عملکردی در سطح رفتاری اتفاق می‌افتد، تهیه کردیم».

تغیرات حسی در موش‌ها موقت بودند، اما این یافته‌ها می‌تواند به محققین نشان دهد که چگونه می‌توانند توان شنیدن را در افراد ناشنوا بهبود بخشند. لی می‌گوید: «بسیاری از افراد سعی می‌کنند که قدرت شنوایی خود را از طریق ایمپلنت‌های مجرای حلزونی گوش بازیابند. ایمپلنت‌ها در بچه‌های کوچک‌تر به خوبی عمل می‌کند، طوری که به طور کامل شنوایی خود را به دست می‌آورند، اما در بزرگ‌سالانی که به طور کامل ناشنوا هستند، بازیابی شنوایی حتی با استفاده از این ابزارها کار بسیار سختی است». او می‌گوید که دوره‌های زمانی کوتاه مدت نابینایی، می‌تواند به افراد کمک کند که پس از کشت ایمپلنت در گوش، فرایند شنیدن را یاد بگیرند.

نوسینده دیگر این مقاله که زیست‌شناسی به نام پاتریک کینولد از دانشگاه مریلند است، اشاره می‌کند که محرومیت از بینایی شاید در انسان تاثیری مشابه با موش‌ها نداشته باشد. او می‌گوید: «پژوهش‌های بعدی نشان خواهند داد که آیا چنین محرومیت‌هایی در انسان‌ها موثر هستند یا نه. برای مثال، یک هفته محرومیت از دیدن تاثیراتش را در موش‌ها نشان داد، ولی برای انسان‌ها شاید این زمان باید خیلی طولانی‌تر باشد».

عصب‌شناسی به نام پاوان سینها که در دانشگاه ام‌آی‌تی کمبریج روی بینایی تحقیق می‌کند، می‌گوید: نتیجه، «چیزی شگفت آور است». او می‌افزاید که محققان قبلا بهبودهای نسبتا کمی را در توانایی تعیین جهت منبع صداها در انسان‌های نابینا گزارش داده‌اند، اما به نظر می‌رسید که حد و مرز‌های شنوایی پایه، چندان تحت تاثیر قرار نگرفته‌اند. «تا این جای کار، هنوز این نتایج در مرحله ازمایشی قرار دارند، و مدرکی برای بهبود حسی در افراد نابینا محسوب نمی‌شوند».

 


برچسب‌ها: گوشگوش انسان و پستان داراناجزای گوش
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:22  توسط محمدامین ملک |  نظر بدهید
 
بررسی‌های تازه محققان نشان می‌دهد ساختار مغز انسان از 100میلیارد نورون تشکیل شده که 100هزار میلیارد ارتباط عصبی را شکل می‌دهند. صدای حاصل از این شبکه ارتباطی پیچیده همان چیزی است که هوشیاری نامیده می‌شود.


محبوبه عمیدی: اگر یک سلول عصبی را به تنهایی در شرایط آزمایشگاهی نگهداری کنیم، می‌بینیم که گاه‌گاهی موج بی‌هدفی از جریان الکتریکی را به اطراف می‌فرستد و اگر یک انتهای آنرا به وسیله جریان الکتریکی تحریک کنیم، ممکن است شاهد تولید ولتاژهای تازه‌ای باشیم. تغییرات ولتاژ و فاصله زمانی میان ارسال پیام‌های تازه، زمانی دقیق‌تر و قابل پیش‌بینی خواهد شد که از ناقل‌های عصبی متعدد درون محیط کشت این نورون استفاده کنیم.

پیام‌های ارسالی از این سلول عصبی منفرد زمانی باارزش خواهند بود که این نورون به 301 سلول عصبی دیگر ملحق شود و شبکه عصبی یک انگل کوچک با نام علمی caenorhabditis elegans را شکل دهد. این شبکه عصبی برای ادامه حیات، درک شرایط پیرامون و صدور فرمان‌های حرکتی به این کرم کمک خواهد کرد.

به گزارش ساینتیفیک‌امریکن، بررسی‌های تازه محققان روی معماری مغز انسان نشان می‌دهد برای شکل‌گیری آن به 100میلیارد نورون نیاز داریم که 100هزار میلیارد ارتباط عصبی را شکل می‌دهند، صدای حاصل از این ارتباط گسترده عصبی همان چیزی است که هوشیاری نامیده می‌شود.

هنوز کسی نمی‌داند چه فرایندی به تشکیل این اجتماع پیچیده و شکل‌گیری مغز انسان منجر شده و از سوی دیگر شناخت این ارتباط و نتایج حاصل از آن نیز کار ساده‌ای نیست. عصب‌شناسان ترجیح می‌دهند روی سلول‌های عصبی منفرد کار کنند یا گروهی از آنها بخشی از مغز مانند هیپوکامپ -خوشه‌ای شکل‌گرفته از میلیون‌ها نورون که وظیفه رمزنگاری خاطرات را به عهده دارد- را برای بررسی ارتباطات عصبی انتخاب می‌کنند.

می‌شود مغز را در سطح گسترده‌تری مورد بررسی قرار داد و تمامی بخش‌های درگیر در یک فرایند مانند خواندن را مطالعه کرد اما بررسی عملکرد لحظه‌ای تمامی نورون‌های مغزی و درک کلیه این ارتباطات در حال حاضر کاری غیرممکن است. بشر هر چقدر بتواند در درک این ارتباطات موفق‌تر عمل کند و صدای مغز را بهتر بشنود، به درمان بیماری‌هایی مانند اسکیزوفرنی و جنون نزدیک‌تر خواهد شد.

 


برچسب‌ها: جراحی مغزابزارجراحیاناتومی مغزو شبکه های انجراحی مغز در مصرباستانشبکه های مغزی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:18  توسط محمدامین ملک |  نظر بدهید
 

 


برچسب‌ها: مغز لنسان و پستاندارانمغز پرندگانمغز خزندگانمغز ماهی ها
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:24  توسط محمدامین ملک |  نظر بدهید
 
همه چیز در مورد مغز انسان

 


برچسب‌ها: مغز انسانخصوصیات مغز
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:40  توسط محمدامین ملک |  نظر بدهید
 
 

خصوصیات فیزیکی:

در این بخش اطلاعات با ارزشی پیرامون خصوصیات فیزیکی مغز انسان در اختیارتان قرار می‌دهیم:

  • وزن: مغز انسان حدوداً 1360 گرم (3 پوند) وزن دارد.
  • بخش پیشین مغز: بخش پیشین مغز آدمی بزرگ‌ترین قسمت آن است که 85 درصد از وزن این عضو حیاتی را به خود اختصاص داده است.
  • پوست: پوستی که در کل سطح بدن انسان کشیده شده دو برابر مغز وزن دارد.
  • ماده خاکستری: ماده خاکستری مغز از سلول‌های عصبی (نورورن‌ها) تشکیل شده که وظیفه‌ی اصلی آن‌ها انتقال سیگنال‌های الکتریکی است.
  • ماده سفید: ماده سفید مغز از شاخک‌های متعدد سلول‌های عصبی (دندریت‌ها) و اکسون تشکیل شده که با هم شبکه‌ای به هم تنیده از سلول‌های عصبی را شکل می‌دهند.
  • خاکستری و سفید: 60 درصد از مغز آدمی را ماده سفید و 40 درصد باقی‌مانده را ماده خاکستری شکل می‌دهد.
  • آب: 75 درصد از مغز انسان را آب فراگرفته است.
  • سلول‌های عصبی: بیش از یک صد میلیارد سلول عصبی (نورون) در مغز انسان جای گرفته‌اند.
  • سیناپس: هر نورون بین یک تا ده هزار سیناپس دارد.
  • فقدان حس درد: هیچ گیرنده‌ی دردی در مغز آدمی وجود ندارد، به همین خاطر است که مغز نمی‌تواند احساس درد را بفهمد.
  • بزرگ‌ترین مغز دنیا: در حالی که مغز فیل از نظر فیزیکی بزرگ‌تر از مغز انسان است، مغر آدمی تنها 2 درصد از وزن انسان را شامل می‌شود و این در حالی است که این نسبت در فیل 0.15 درصد است؛ پس می‌توان نتیجه گرفت که مغز آدمی دارای بالاترین نسبت وزن به کل بدن است.
  • رگ‌های خونی: بیش از 161,000 کیلومتر رگ خونی در مغز وجود دارد.
  • چربی: مغز آدمی چرب‌ترین عضو بدن است که بیش از 60 درصد آن را چربی فرا گرفته است.

رشد بافت مغز

رشد مغز آدمی از زمانی که در رحم مادر است شروع شده و در زمان تولد به بیشینه‌ی رشد خود می‌رسد. این روند تا 18 سالگی همچنان ادامه می‌یابد.

  • سلول‌های عصبی (نورون‌ها): سلول‌های عصبی با نرخ 250,000 سلول عصبی در دقیقه در طول دوره‌ی اولیه‌ی جنینی رشد می‌کنند.
  • اندازه در زمان تولد: مغز آدمی در زمان تولد به اندازه‌ی مغز یک انسان بالغ است و حاوی اغلب سلول‌های عصبی است.
  • رشد مغز در طفل تازه تولد یافته: نرخ رشد در طفل تازه تولد یافته سه برابر آن در یک سالگی او است.
  • رشد متوقف می‌شود: رشد مغز در 18 سالگی متوقف می‌شود.
  • قشر مخ: همزمان با یادگیری بر ضخامت قشر مخ افزوده می‌شود.
  • برانگیختن: در محیط مناسب می‌توان به کمک شبیه سازی، توانایی یادگیری کودک را تا بیش از 25 درصد افزود.
  • رشته‌های عصبی جدید: روند ایجاد و رشد رشته‌های عصبی جدید با توجه به پاسخ‌های طبیعی به فعالیت‌های ذهنی است.
  • بلند بلند بخوانید: بلند بلند خواندن و بلند بلند صحبت کردن با بچه‌ها می‌تواند موجب ترغیب و رشد بیشتر مغز آن‌ها شود.
  • احساسات: ظرفیت احساساتی نظیر شادی، سرخوشی، ترس و خجالت فرد از همان زمان تولد در وی به وجود می‌آید. سبک خاص بزرگ کردن بچه‌ها به هر چه بارورتر شدن یا سرکوب این احساسات می‌انجامد.
  • نخستین حس: نخستین حسی که در آدمی شکل می‌گیرد حس لامسه‌ است. از هفته‌ی هشتم لب‌ها و گونه‌ها و تا هفته‌ی دوازدهم تمامی بدن حس لامسه را درک می‌کنند.
  • افراد دو زبانه: بچه‌هایی که تا پیش از 5 سالگی دو زبان را می‌آموزند، با بروز تغییر در ساختار مغزی مواجه شده و در بزرگ‌سالی ماده خاکستری بیشتری در مغزشان شکل می‌گیرد. پرسش اینکه برای افراد دو زبانه قضیه چطور است!!
  • سوء استفاده از کودکان و تأثیر مغزی: نتایج تحقیقات موید این حقیقت است افرادی که در کودکی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند با تأثیرات دائمی بر مغز و کند شدن رشد مغز مواجه می‌شوند.

کارکردهای مغز

از کارکردهای پنهان مغز گرفته تا پاسخ‌های قابل رویت آن، همگی این موارد نشانگر میزان هوش و استعداد فرد است، بیایید ببینید مغز چگونه با این واقعیت‌ها سر و کار دارد.

  • 100-things-to-know-about-brain-1اکسیژن: مغز 20 درصد از کل اکسیژن بدن را مصرف می‌کند.
  • خون: همانند اکسیژن، مغز 20 درصد از میزان گردش خون بدن را در خود پذیراست.
  • بیهوشی: اگر 8 تا 10 ثانیه خون به مغز نرسد، فرد از هوش می‌رود.
  • سرعت: سرعت پردازش اطلاعات در مغز حدود 0.5 متر بر ثانیه تا 120 متر بر ثانیه است.
  • وات: در زمان بیدار بودن فرد، مغز می‌تواند بین 10 تا 23 وات انرژی الکتریکی تولید کند، که برای روشن کردن یک لامپ حبابی معمولی کافی است!
  • خمیازه: (احتمالاً با خواندن این کلمه شما هم مثل من خمیازه کشیده‌اید!) خمیازه ترفندی برای ارسال اکسیژن بیشتر به مغز، و خنک کردن آن است. خمیازه خیلی هم مسری است!
  • قشر تازه‌ی مخ: قشر تازه‌ در حدود 76 درصد از مغز انسان را به خود اختصاص داده است، که مسئول بخش زبان و هوشیاری است. جالب اینکه این قشر مخ در انسان، بزرگ‌تر از نمونه‌های مشابه در دیگر جانداران است؛ خب جای تعجب هم ندارد چون ما حیوانات ناطق هستیم.
  • 10 درصد: این گفته‌ی قدیمی که آدمی تنها از ده درصد از توان مغزی‌اش بهره می‌برد صحیح نیست چرا که هر بخش مغز فعالیت خاص خود را دارد.
  • مرگ مغزی: مغز انسان می‌تواند 4 تا 6 ثانیه بدون اکسیژن زندگی کند و پس از گذشت این زمان، بافت مغز شروع به مردن می‌کند. و اگر 5 تا 10 دقیقه اکسیژن به مغز نرسد، اختلالات دائمی در آن روی می‌دهد.
  • بالاترین دمای ممکن: بیشترین دمای ثبت شده‌ی بدن که شخص در آن جان سالم به در برده، 46.5 درجه سانتی‌گراد است. پس به خاطر داشته باشید دفعه‌ی بعد که تب کردید سریعاً باید آن را پایین بیاورید.
  • استرس: نتایج تحقیقات نشان می‌دهند که استرس فزاینده به بروز تغییرات در سلول‌های مغزی، ساختار و کارکرد آن منتج می‌شود.
  • هورمون عشق و اوتیسم (در خود ماندگی): اکسی‌توسین (Oxytocin) هورمونی است که مسئول بروز احساس عشق در مغز بوده و ثابت شده دارای منافعی برای کنترل رفتارهای مکرر به خصوص در افرادی است که از بیماری اوتیسم (در خود ماندگی) رنج می‌برند.
  • غذا و میزان هوش: نتایج تحقیقی که بر روی بیش از یک میلیون دانش آموز در شهر نیویورک صورت گرفته نشان می‌دهد افرادی که در ناهار غذایی می‌خورند که فاقد مواد و رنگی مصنوعی، نگه‌دارنده و سایر رنگ‌های صنعتی است، در مقایسه با سایر همسالان حدود 14 درصد هوش بیشتری دارند.
  • غذاهای دریایی: در شماره‌ی ماه مارس 2003 مجله‌ی دیسکاوری (Discovery) گزارش تحقیقی هفت ساله منتشر شد که نشان می‌داد افرادی که حداقل هفته‌ای یک بار غذاهای دریایی استفاده کرده‌اند، احتمال بروز بیماری زوال عقل در آن‌ها تا 30 درصد کمتر است.

روانشناسی مغز

در این بخش دانستنی‌هایی پیرامون نحوه‌ی تصمیم‌گیری و تأثیرات ناشی از تجربیات بر مغز را ارائه خواهیم کرد:

  • قلقلک: شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک دهید چرا که مغز تفاوت بین تماس ناخواسته و ناگهانی خارجی و تماس‌‌های خود شخص را درک می‌کند.
  • همراه خیالی: تحقیقی که در استرالیا صورت گرفته نشان می‌‌دهد بچه‌های 3 تا 9 ساله‌ای که دارای همبازی خیالی هستند، معمولاً نخستین فرزند خانواده‌ی خود می‌باشند.
  • چهره خوانی: بدون تبادل حتی یک کلمه می‌توانید از وضعیت چهره‌ی فرد دریابید که او در حس و حال خوبی است یا احساس خوبی ندارد و از موضوعی عصبانی است. تمامی این قابلیت‌ها مربوط به بخش کوچکی با نام بادامه‌ی مغز است.
  • زنگ زدن در گوش: سال‌های سال پزشکان و متخصصان معتقد بودند که حالت زنگ زدن گوش به دلیل کارکرد خاصی در مکانیزم‌های گوش است، اما شواهد تازه گویای این موضوع است که این مورد بخشی از کارکرد مغز است.
  • درد و جنسیت: دانشمندان دریافته‌اند که مغز زنان و مردان در مواجهه با درد از خود واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند. به همین خاطر است که مردها درباره‌ی درد‌هایی که می‌کشند اغراق می‌کنند و از طرف دیگر زنان صبورانه همه‌ی مشکلات را به جان می‌خرند.
  • مزه سنج: گروهی از افراد هستند که گیرنده‌های چشایی بیشتری بر روی زبانشان دارند، به همین خاطر است که در تشخیص مزه‌‌ی انواع غذا و نوشیدنی‌ها تبحر بیشتری از خودشان نشان می‌دهند. در حقیقت، آن‌ها می‌توانند برخی مزه‌ها که سایرین از درکشان عاجزند را تشخیص دهند.
  • سرما: برخی از مردم نسبت به سرما حساس‌ترند و در برابر آن بیشتر از خود حساسیت نشان می‌دهند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که علت این امر به خاطر وجود کانال‌های خاصی است که اطلاعات مربوط به سرما را به مغز ارسال می‌کند.
  • تصمیم‌گیری: به طور عادی زنان به زمان بیشتری برای تصمیم‌گیری نیاز دارند، و به همین میزان نیز به تصمیمات خود پایبند هستند. این در حالی است که مردان سریع تصمیم گرفته و به همان سرعت آن‌ها را زیر پا می‌گذارند.
  • تمرینات ورزشی: برخی از شواهد تحقیقات نشان می‌دهد در حالی که برخی از افراد به طور طبیعی فعال‌تر هستند، و عده‌ی دیگر غیر فعال‌تر، به همین خاطر بیرون رفتن و انجام تمرینات ورزشی برای دسته‌ دوم به مراتب سخت‌تر است.
  • ملالت: ملالت یا خستگی به دلیل فقدان یا کمی تغییر و ترغیب در فرد به وجود می‌آید که عموماً یکی از کارکردهای ادراکی مغز ماست و ارتباط مستقیمی با کنجکاوی درونی آدمی دارد.
  • بیماری جسمانی: ارتباط مستحکمی بین جسم و جان وجود دارد. بر اساس تخمین‌های صورت گرفته این ارتباط باید بین 50 تا 70 درصد باشد. به همین خاطر است که بسیاری از بیماری‌ها تنها با ویزیت پزشک متخصص و پیش از استعمال دارو بهبود نسبی پیدا می‌کنند.
  • ناراحتی و خرید: محققان دریافته‌اند افرادی که درجه‌ای از افسردگی را تجربه می‌کنند تمایل بیشتری به خرج کردن پول و کسب شادمانی از این طریق دارند!

حافظه

در این بخش در می‌یابیم که چطور عطر و بو، پرواززدگی، استروژن و بسیاری از دیگر موارد بر حافظه تأثیر می‌گذارند.

  • پرواززدگی: پرواززدگی‌های مداوم می‌تواند تأثیر مخربی بر حافظه فرد داشته باشد، احتمالاً به این دلیل که این حالت به آزاد شدن هورمون‌های استرس در بدن منجر می‌شود.
  • ارتباطات جدید: هر زمان که خاطره‌ای را به یاد می‌آوریم یا فکر جدیدی به سرمان می‌زند، در حال باز کردن اتصال جدیدی در مغز خود هستیم.
  • ایجاد پیوستگی: حافظه از عناصر پیوسته‌ای تشکیل شده است، پس اگر می‌خواهید موارد مورد نظر را خوب به خاطر بسپارید بهتر است بین این موارد ایجاد پیوستگی کنید.
  • عطر و حافظه: خاطراتی که با عطر و بوی خاصی همراه می‌شوند، دارای ارتباط احساسی بیشتری بوده و بنابراین طولانی‌تر از دیگر خاطرات در ذهن باقی خواهند ماند.
  • نام پریشی: نام پریشی اصطلاحی تخصصی مربوط به سندروم نوک زبان است و زمانی روی می‌دهد که فرد می‌تواند یک مفهوم را به خاطر آورد، اما از بیان واژه‌ی متناظر با آن عاجز است.
  • خواب: خواب شب بهترین زمان برای تحکیم و تثبیت تمامی خاطرات روزانه است.
  • نخوابیدن: کمبود یا فقدان خواب نه تنها به مغز آسیب می‌زند بلکه ایجاد خاطرات جدید را نیز با مشکل همراه می‌کند.
  • قهرمان جهان: قهرمان جهان در زمینه‌ی حافظه‌ی برتر، بن پریدمور نام دارد که موفق شده 96 ماده‌ی تاریخی را در عرض 5 دقیقه و مجموعه‌ای از کارت‌های به هم ریخته را تنها در 26.28 ثانیه حفظ کند.
  • استروژن و حافظه: هورمون استروژن (که در مردان و زنان یافت می‌شود) عاملی مهم در کارایی بهتر حافظه است.
  • انسولین: انسولین عامل تنظیم کننده‌ی میزان قند خون آدمی‌ است، اما اخیراً دانشمندان دریافته‌اند که حضور این ماده‌ در مغز به بهبود حافظه نیز کمک می‌کند.

100-things-to-know-about-brain-2

خواب و رویا

رویا و آن چه در حین خواب روی می‌دهد هنوز معمایی پیچیده و حل نشده باقی مانده است. بیایید چند تایی از شواهد عجیب آن را بررسی کنیم.

  • همه خواب می‌بینند: این که خواب‌هایتان را به خاطر ندارید به هیچ وجه بدین معنی نیست که خواب نمی‌بینید. جالب است بدانید همه‌ی انسان‌ها خواب می‌بینند.
  • متوسط شبانه: اغلب افراد 1 یا 2 ساعت در شب خواب می‌بینند؛ این در حالی است متوسط افراد 7-4 ساعت از شب را در خواب سپری می‌کنند.
  • خواب‌های از یاد رفته: پنج دقیقه پس از بیدار شدن نیمی از ماجرای خواب از یاد شما رفته است! ده دقیقه بعد، بیش از 90 درصد آن فراموش می‌شود. پس اگر به تعبیر خواب اعتقاد دارید، بهتر است بلافاصله پس از بیدار شدن هر آنچه در یاد دارید را در دفتر مخصوصی نوشته و به خواب گذار کار بلدی نشان دهید.
  • رویای افراد نابینا: ماهیت رویا فراتر از تماشای تصاویر حقیقی است، و به همین دلیل افراد نابینا نیز خواب می‌بینند. جالب اینکه، افرادی که نابینای مادرزاد هستند هم رویاهای تصویری می‌بینند.
  • رنگی یا خاکستری: اقلیت 12 درصدی افراد تنها خواب‌های سیاه ‌و سفید می‌بینند؛ این در حالی است که مابقی، رویاهای رنگی را تجربه می‌کنند.
  • بی‌حسی مجازی: زمانی که به خواب می‌رویم هورمونی در بدن ترشح می‌شود که مانع عمل کردن خارج از خواب می‌شودو به نوعی بدن را به حالت بی حسی مجازی می‌برد.
  • خُرخُر کردن: اگر خُرخُر می‌کنید خواب و رویایی در کار نیست!
  • در حین خواب: اگر در حین خواب بیدار شوید احتمال به یاد داشتن رویاهایتان بیشتر می‌شود.
  • نمادگرایی: همان‌طور که خواب گذاران و کتاب‌های تعبیر خواب گوناگون اذعان می‌کنند؛ رویاها تفسیر ساده‌ای نداشته و تعابیر آن در پس نشانه‌ها نهفته است.
  • آدنوزین: کافئین با آدنوزینی که در بدن به صورت طبیعی منتشر می‌شود، مقابله می‌کند و به ایجاد حس هوشیاری در فرد می‌انجامد. دانشمندان به تازگی به ارتباط این دو پی برده‌اند و آموخته‌اند که با بیشتر کردن آدنوزین می‌توان الگوهای خواب طبیعی را ترویج داده و با بی‌خوابی مقابله کرد.
  • نمایشگر رویاها: محققان ژاپنی موفق به توسعه‌ی فناوری شده‌اند که می‌تواند افکار را نمایش دهد. هیچ بعید نیست در آینده‌ی نزدیک این چشم بادامی‌ها قادر به ساخت نمایشگری برای خواب و رویا شوند.

دانستنی‌های جالب و خواندنی

در این بخش اطلاعات جالب و خواندنی مغزی را برای شما گردآوری کرده‌ایم.

  • هواپیما و سردرد: نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی بین پرواز و سردرد وجود دارد به طوری که 6 درصد از افراد در سفرهای هوایی سردرد می‌گیرند.
  • تردستی: نتایج تحقیقات جدید نشان می‌دهد که شعبده‌بازی می‌تواند در مدت یک هفته مغز فرد را تغییر دهد. این نتایج حاکی از آن است که یادگیری هر مورد تازه به بروز تغییرات سریع در مغز فرد منجر می‌شود.
  • والت دیزنی و خواب: تحقیقی که در ژورنال علمی طب خواب منتشر شده شرح می‌دهد که چطور تولیدکنندگان فیلم‌های پویانمایی دیزنی از اختلالات خواب در بسیاری از کارتون‌های خود بهره برده‌اند؛ از خرخر‌های تام گرفته تا راه رفتن در خواب جری!
  • چشمک: هر بار که چشمک می‌زنیم، مغزمان فعال شده و همه‌ی تصاویر را روشن نگه می‌دارد، ما در طول روز به طور متوسط بیش از 20 هزار بار چشمک می‌زنیم.
  • خنده: خندیدن به شوخی‌ها به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست چرا که در هر خنده پنج بخش مغز فعال می‌شود.
  • خمیازه مسری است: خمیازه واگیردار است، پس اگر کسی در اطرافمان خمیازه بکشد ما نیز خواسته یا ناخواسته کار او را تکرار خواهیم کرد. دانشمندان معتقدند این اقدام پاسخی به عادت دیرینه‌ی انسان‌های دوران کهن است که از خمیازه برای برقراری ارتباط استفاده می‌کردند؛ خودمانی خوب شد تلفن و پیامک اختراع شدند!
  • بانک مغز: دانشگاه هاروارد دارای بانک مغزی با بیش از 7000 مغز واقعی انسان است که از آن برای انجام تحقیقات گوناگون استفاده می‌شود.
  • فضای لایتناهی: نبود جاذبه در محیط خارج از جو زمین بر مغز انسان تأثیرات متعددی می‌گذارد که میزان و علت آن هنوز تحت بررسی دانشمندان است. به همین خاطر تا روشن شدن موضوع پیشنهاد می‌کنیم سفرتان به ماه را کنسل کنید.
  • موسیقی: آموزش موسیقی در کودکان و بزرگ‌سالان تا حد زیادی به تقویت توانایی مغزی و سازماندهی موارد موجود در آن کمک می‌کند.
  • افکار: آدمی به طور متوسط بیش از 70 هزار بار در روز فکر می‌کند!
  • توانایی دو دست: بخش پینه‌ای یا (Corpus Collosum) مغز افراد چپ دست یا دو دست 11 درصد بزرگ‌تر از افراد راست دست است. بخش پینه‌ای، دو نیم‌کرۀ مغز را به هم متصل می‌نماید.
  • کارهای پراضطراب: بر اساس نتایج تحقیقی که در دانشگاه بریستول صورت گرفته است، حسابداران صنفی از جامعه هستند که بیشترین سردرد کاری را تجربه می‌نمایند. پس از آن‌ها کتابداران و رانندگان اتوبوس و کامیون قرار می‌گیرند.
  • ارسطو: ارسطو به اشتباه تصور می‌کرد قلب مسئول وظایفی است که در مغز است.
  • آدم‌خواری: نتایج برخی تحقیقات علمی نشان می‌دهد که آدمی دارای ژنی است که مغز را در برابر بیماری‌های پرایون (Prion) محافظت می‌کند. این بیماری‌ها از خوردن گوشت انسان به وجود می‌آید. متخصصان علم پزشکی معتقدند در گذشته‌های بسیار دور احتمال اینکه انسان‌ها، همنوعان خود را می‌خوردند وجود داشته است.
  • شکسپیر: کلمه «مغز» 66 مرتبه در نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر انگلیسی آمده است.
  • حافظ: به استناد موتور جستجوی گنجور، کلمه «مغز» 3 مرتبه در اشعار حضرت حافظ آمده است.
  • سعدی: به استناد موتور جستجوی گنجور، کلمه «مغز» 38 مرتبه در اشعار استاد سخن نقل شده است.
  • پروین اعتصامی: به استناد موتور جستجوی گنجور، کلمه «مغز» 3 مرتبه در آثار پروین اعتصامی آمده است.

مغزهای معروف

همیشه دانستن پیرامون مغز افراد مشهور جالب توجه بوده است. بیایید ببینیم کارشناسان مغز شناس درباره این افراد به چه شواهدی دست پیدا کرده‌اند:

  • آلبرت اینشتین: مغز اینشتین از نظر ابعاد و اندازه مشابه دیگر افراد است با این تفاوت که بخشی از مغز وی که مسئول ریاضیات و ادراک فضایی است، 35 درصد بزرگ‌تر از متوسط افراد است.
  • ولادیمیر لنین: تحقیقاتی که پس از مرگ بر روی مغز ولادیمیر لنین، رهبر شوروی سابق صورت گرفته نشان می‌دهد مغز وی از نظر اندازه و سلول‌های عصبی با سایرین متفاوت بوده است.
  • کهن‌ترین مغز: مغز سالمی که قدمتی بالغ بر 2000 سال دارد، اخیراً از دل خاک بیرون کشیده شده و در دانشگاه یورک، واقع در شمال انگلستان نگهداری می‌شود.
  • رانندگان تاکسی لندن: شوفرهای تاکسی لندن شهرت خاصی به حفظ بودن نقشه شهر دارند – البته گمان نمی‌کنم هیچ یک از آن‌ها به گرد رانندگان تاکسی تهران برسند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که بخش هیپوکلیپ مغز آن‌ها به دلیل حفظ کردن نقشه بزرگ‌تر از سایرین است. بدین ترتیب کارشناسان مدعی‌اند با حفظ کردن اطلاعات بیشتر، این بخش از مغز به رشد خود ادامه می‌دهد.

مهم‌ترین رویدادهای تاریخی-مغزی!

تاریخچه‌ی تحقیق بر روی مغز به گذشته‌های بسیار دور برمی‌گردد. جالب است بدانید طبیبان دربار فرعون، روش خاصی را برای جراحی مغز پادشاه می‌دانستند که با ایجاد حفره در مغز بخارات سمی (شما بخوانید ایده‌های جدید شاه که مخالفان بسیار در دربار داشت) که در آن شکل گرفته بود را تخلیه می‌کرد؛ گاه فرعون بزرگ که هم‌ردیف خدایان بود، پس از عمل جراحی چندان دوام نمی‌آورد. بیایید در ادامه با برخی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخی مغز بیشتر آشنا شویم:

  • 2000 سال پیش از میلاد مسیح: باستان‌شناسان شواهدی مبنی بر انجام عمل جراحی مغز اولیه کشف کرده‌اند. این شواهد شامل جمجمه‌هایی است که سوراخی در آن‌ها ایجاد شده است.
  • 1811 میلادی: چارلز بل، جراح اسکاتلندی تبار موفق شد بخشی از مغز که مسئول حواس پنج‌گانه است را تشخیص دهد.
  • 1899 میلادی: آسپرین به عنوان یکی از داروهای آرام بخش شناخته شد، هر چند تا پیش از 1915 م. فروش آن بدون تجویز پزشک ممنوع بود.
  • 1921 میلادی: هرمان رورشاخ موفق به ابداع آزمایش لکه جوهر برای بیماران خود شد. این روش که بعدها به آزمون رورشاخ نیز مشهور گشت عبارتست از یک آزمون روانی است که در آن افراد مورد معاینه، تلقی خودشان را از لکه‌های عجیب و غریب جوهر می‌گویند و بر اساس این تفاسیر، روان شناس، نوع شخصیت یا عملکرد احساسی فرد یا حتی اختلالات ذهنی‌ وی را تشخیص می‌دهد.
  • 1959 میلادی: نخستین میمون به فضا فرستاده شد تا برای آزمایش بر روی رفتار انسان در خارج از جو زمین مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:0  توسط محمدامین ملک |  3 نظر
 
 

باسلا مجدد به دوستان گرامی،در این پست برای شما قسمت های مختلف مغز رو معرفی و به توضیح هر یک پرداخته ام.

مغز انسان حدود 1500 گرم وزن داشته که کلاً داخل جمجمه قرار دارد .
مغز از قسمتهای زیر درست شده است :
1- نیم کره های مغز
2- تالاموس و عقده های عصبی قاعده ای
3- مغز میانی 
4- پل دماغی
5- مخچه 
6- بصل النخاع
                      


نیم کره های مغز
نیم کره های مغز دو عدد بوده که از نظر نردبان تکاملی جدیدترین قسمت مغز می باشند . آنها هدیه اصلی خداوند به انسان بوده و تکامل آن از پستانداران از حدود پنجاه میلیون سال پیش شروع شده و در انسان نماهائی مانند « استرالوپیتکوس» به اوج خود رسید (2 میلیون سال پیش ) .
اختصاص ترین صفت تکاملی ازدیاد تعداد یاخته های عصبی بوده که پیشرفت شایان آن را در « هموهابیلیس» و « هموارکتوس » می توان مشاهده کرد .دوران طلائی بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » « و هموساپینس» (حدود یکصد هزارسال پیش ) آغاز و به انسان ختم می شود .
بدون نیمکره های مخ ، انسان جاندار بی شعوری بیش نیست . تکوین شعور انسان عبارت بوده است از ازدیاد یاخته ها ( نتیجتاً اضافه شدن وزن مغز ) و ارتباطات آنها با یکدیگر برای بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محیطی و درونی . در « مرگ مغزی » این قدرت از بین میرود چون کل ساختار مغز مضمحل می شود . در درون نیمکره ها حفره هایی پر از مایع نخاعی و جود دارند که بطن ها نامیده می شوند . دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم متصل می باشند که در حقیقت ارتباط اصلی نرونهای دو نیمکره با هم می باشند . قسمت های مختلف تشکیل دهندة نیمکره ها شامل قسمت های زیر است :
1- لوب پیشانی .
2- لوب آهیانه ای .
3- لوب پس سری .
4- لوب گیجگاهی .
5- لوب حاشیه ای .
لوب پیشانی
لوب پیشانی مهمترین قسمت تکامل یافتة مغز است . مخصوصاً در انسان و انسان نماها این قسمت فوق العاده وسعت پیدا کرده است . قسمتهای خلفی لوب پیشانی ویژة فرمانهای حرکتی بوده و از هم گسیختگی نسج این قسمت باعث از کارافتادگی یک اندام می شود . تحریک هر قسمت از اندامها و سر بر روی مکان مخصوصی از این نوار باریک وجود دارد ، قسمتی از این ناحیه ، که بین دو نیمکره وجود دارد، مختص حرکات اندامهای تحتانی می باشد . درقسمت قدامی ناحیة حرکتی سرو دست مرکز کنترل حرکات چشم وجود دارد . 
در نیمکرة چپ ، مرکز حرکتی تکلم درلوب پیشانی می باشد . از هم پاشیدگی نسوج این ناحیه باعث گنگی شده و بیمار قادر به گفتار نیست .آنچه از لوب پیشانی باقی می ماند عبارتست از ناحیه ای که در جلو قرار داشته و مرکز شعور ، منطق ، تفکر و تا حدودی حافظه است . از بین رفتن این قسمت از مغز در دو طرف منجر به کم اهمیت دادن اصول اخلاقی شده و تصمیمات بیمار انفعالی می گردد . اگر آسیب بسیار شدید باشد خلاقیت حرکات از بین رفته و ممکن است با حالت اغماء اشتباه شود . یکی از راههای درمان امراض روانی ، در ابتدای سدة حاضر ، عبارت بود از تخریب دو طرفة قسمتهای عمقی لوب های پیشانی و تبدیل بیمار به فردی که از نظر اجتماعی بیشتر قابل تحمل باشد . متأسفانه اثرات سوء این عمل جراحی باعث شد که بعداً کمتر مورد استفاده قرار گیرد .
لوب آهیانه ای
وظایف لوب های آهیانه ای در طرف راست و چپ تا حدودی با هم فرق می کنند . علاوه بر تشخیص محل درد ، گرما ، لمس و محسوسات عمقی در باریکة پشت شیار مرکزی ، لب آهیانه ای در طرف راست بینش فضائی را در شخص بوجود می آورد . عوارض عمقی لوب طرف راست منجر به از دست دادن جهت یابی فضائی فرد گشته وطرف چپ بدن را در کارهای روزمره فراموش می کند . به حوزة بینائی چپ توجه نکرده و مثلاً ریش خود را در طرف چپ نمی تراشد ، چنین شخصی ردیابی فضائی خود را از دست می دهد . شدت عارضه در بعضی بحدی است که بیمار عضوی در طرف چپ بدن خود را از یاد می برد و فکر می کند مربوط به شخص دیگری است . لب آهیانه ای در طرف چپ علاوه بر جهت یابی فضائی و محسوسات طرف راست ، وظیفة تکلم را نیز بعهده دارد . اختلال در ریاضیات ، محاسبه ، تشخیص راست و چپ بدن ،خواندن و نوشتن و تکلم پس از آسیب رسیدن به لوب آهیانة چپ دیده می شود .
لوب پس سری 
لوب پس سری مسئولیت بینائی را عهده دار بوده و آسیب رسیدن به این ناحیه شخص را بطورکامل یانافص نابینا می کند . یکی از بهترین محسوسات محیطی که به وسیلة آن مکانیسم پردازش اطلاعات در مغز به وسیلة فیزلوژیست هائی مثل « هوبل » و « ویسل » در دانشگاه هاروارد برملا گشته عبارت است از « حس بینائی » این دو دانشمند به طور سیستماتیک پردازش اطلاعات را از شبکیه تا لوب پس سری دنبال کردند . کار اصلی این پژوهشگران عبارت بود از ثبت تحریک پذیری سلول های شبکیه ، ایستگاه زانوئی و قشر خاکستری مخ ( سلول های ساده ،پیچیده و فوق پیچیده ) در مناطق به اصطلاح 17 و18و19 « برودمن » لازم به یادآوری است که « برودمن» پژوهشگری بود که سطح مغز را از 1 تا 52 منطقه بر حسب انواع یاخته های قشر خاکستری طبقه بندی کرد. مثلاً منطقة 46 ویژه حافظه بوده و 44 بیان تکلم را به عهده دارد . « هوبل و ویسل» دریافتند که به ترتیب که اطلاعات از یک ایستگاه به ایستگاه دیگری منتقل می شده پیچیده تر و به حقیقت نزدیک تر می شود . مثلاً سلول های شبکیه و ایستگاه زانوئی فقط به بک نقطة نورانی پاسخ داده ، درحالی که سلول های سادة کورتکس بینائی تنها به یک نوار نورانی با محور خاص پاسخ می دهند . می توان تصور کرد که این نوار از تعدادی نقطة نورانی درست شده است . بنابر این ، سلول های سادة قشر خاکستری نسبت به یک نقطة نورانی بی تفاوتند . به همین ترتیب که جلو برویم مشاهده می شود که سلو لهای پیچیدة کورتکس توسط یک لبة نورانی تحریک می شوند که محور مشخصی داشته ولی محل آن مهم نیست . بهترین ، تحریک برای یک سلول فوق پیچیده یک گوشه است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، هر چقدر از منطقة 17 به طرف منطقة 19 می رویم وظیفة سلول ها پیچیده تر شده به تحریکی نوین پاسخ می دهند . این موضوع در تشخیص فاصله و رنگها بسیار صادق است . 
لوب گیجگاهی
این لوب در طرف راست نقش مهمی از نظر هنر تشخیص رنگها و جوانب مختلف دستگاههای موسیقی داشته و در طرف چپ تأثیر مهم آن درتکلم انسان است . درک صداهای شنیده شده و پردازش دستوری گفتار و آماده کردن پاسخ شایسته ، به وسیله لوب آهیانة چپ صورت می گیرد . آسیب رسیدن به لوب گیجگاهی گاهی باعث از بین رفتن توانائی نامگذاری افراد و اشیاء می شود . همچنین لوب های گیجگاهی راست و چپ با هم نقش مهمی در فعال نگهداشتن حافظه دارند. دروازة اصلی ورود اطلاعات محیطی به مغز و ثبت آنها در گرو سلامتی لوب گیجگاهی است . 
به نظر می رسد که « هیپوکامپ» این ناحیه همگام با قسمت های دیگر لوب حاشیه ای نقش کلیدی در قبول یا رد اطلاعات داشته باشند .از این مکان است که اطلاعات منتشر شده از محسوسات محیطی به نقاط دیگر مغز مخصوصاً لوب های پیشانی می روند .بخش دیگری از فیبرهای آورندة اطلاعات به لوب گیجگاهی از ساقة مغز و هستة « مینرت» می باشد .
از بین رفتن « هیپوکامپ » منجر به عدم توانائی انسان در تثبیت حافظه شده و شخص قدرت انتقال اطلاعات رابه سایر نقاط مغز از دست می دهد .
اگر انسانی هر دو لوب گیجگاهی مخصوصاً دو « هیپوکامپ » را از دست بدهد برای همیشه قدرت ثبت اطلاعات از محیط را برای یادآوری در دراز مدت از دست خواهد داد .در ام- آر- آی روبرو هر دو لوب گیجگاهی به خاطر انسفالیت آسیب دیده و قدرت حافظه بیمار شدیداً صدمه دیده است . حس شامه نیز با لوب گیجگاهی ارتباط دارد .

لوب حاشیه ای
لوب حاشیهای از قدیمی ترین قسمتهای مغز بوده و وظیفه اش بیان غرایض جنسی و تأمین احتیاجات احساسی و تنازع بقاست . لوب حاشیه ای در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اینجاست که تمام اطلاعات پس از بررسی و فیلتر شدن می توانند به سایر نقاط مغز رسوخ کنند . احساس امنیت درونی با وجود لوب حاشیه ای امکان پذیر است . اینجا محل احساسات قلبی و فردی و عشق و دلدادگی است . با تکیه به« مغز اول » است که انسان کاری را انجام داده و سپس با مراجعه به منطق و « مغز جدید» یا « نئوپالیوم » پشیمان می شود . در این مکان است که موجود برای حفظ خود و خانواده حاضر است به استدلال کم محلی کند . کنترل اصلی سلسله اعصاب نباتی هنگام جنگ و ستیز یا پشیمانی و غم و اندوه در دست« مغز اول » یا « آرکی پالیوم » می باشد . بالاخره زبان اصلی نهفته در نگاه افراد به یکدیگرکه حاصل آن دوست داشتن فردی و یا تنفر از فردی دیگر می شود در لوب حاشیه ای است .

تالاموس
تالاموس توده ای از سلولهای عصبی با اندازه های مختلف است که وظیفة پردازش و هم آهنگ کردن پیامهای حسی را در ارتباط با فعالیت های حرکتی داشته و دراین خصوص با گره های عصبی قاعدة جمجمه ، قشر خاکستری مغز و مخچه در تماس دائم می باشد . تالاموس نیز نقش بی نهایت مهمی در دریافت درد و محسوسات محیطی دارد . آسیب یک طرفه به تالاموس باعث کرخ شدن طرف مقابل بدن و آسیب دو طرفه ، بیمار را به حالت بیهوشی می برد .

گره های عصبی قاعدة مغز
هسته های دم دار و عدسی شکل از مهمترین گره های عصبی قاعدة مغز می باشند که ارتباط تنگاتنگ با تالاموس ، قشر خاکستری مغز و مخچه داشته و عملکرد اصلی آنها تنظیم فعالیت های حرکتی ماهیچه ها بوده و در تداوم حرکات آنها نقش مهمی دارند . نارسائی گره های عصبی قاعدة مغز باعث لرزش های غیرارادی و سفتی و کمی تحریک ماهیچه ها شده و تابلوئی شبیه مرض پارکینسون را بوجود می آورد .

ساقة مغز
از نظر تکاملی ساقة مغز یکی از قدیمی ترین قسمت های سلسلة اعصاب بوده که علاوه بر حفظ هوشیاری و کنترل خواب ، تنفس و گردش خون ، محل گردهم آئی اعصاب جمجمه ای نیز می باشد که در تعیین تکلیف مرگ مغزی بسیار پراهمیت اند . اندازه و پاسخ مردمک ها به نور ، رفلکس های قرینه و سرفه ، حرکات چشمها ، زبان ، صورت ، حلق و حنجره نیز عمدتاً توسط ساقة مغز کنترل می شود .ساقة مغز گذرگاهی است دوطرفه برای گذشتن محسوسات از محیط خارج به طرف مغز و آوردن پیامهای عصبی از مغز و ساقة مغز به طرف نخاع و اندامها .
ساقة مغز محلّ تمرکز و پخش پیام های مهم و ابرانی به اقصی نقاط نخاع برای حفظ و کنترل قوام ماهیچه ها است که نهایتاً بر روی رفلکس های وتری نیز تأثیر می گذارند . این پیامها ، به طور مستقیم و غیر مستقیم ، از هسته های ساختمان مشبک در سطح « پل دماغی » و « بصل النخاع » و « مغز میانی » نشأت گرفته و به همراهی پیام های « هسته های قرمز » و « هسته های گوش داخلی » بر روی « نرون های حرکتی گاما » سرازیر می شوند . تحریک نرون های حرکتی گاما ، به طور غیر مستقیم ، پس از تحریک « نرون های حرکتی آلفا » قوام ماهیچه ها را زیاد کرده و آنها را سفت می کند . در این گونه موارد رفلکس های وتری نیز تشدید می شوند . هرگاه مغز از بین رفته ولی ساقة مغز از مغز میانی به پائین در حیات باشد ، رفلکس های وتری بسیار شدت یافته و ماهیچه ها آنقدر سفت می شوند که دست ها و پاها سیخ شده حالت « دِسِرِ بره» به خود می گیرند ، یا اینکه دست ها از آرنج خم شده و پاها سیخ می شوند که به این حالت « دکورتیکه» گویند . به تدریج که ساقة مغز وظایف خود را از دست داد ، قوام ماهیچه نیز از بین رفته آنها لَخت می شوند . در این زمان رفلکس های وتری نیز وجود ندارند . این حالت در « مرگ مغزی » به خوبی می شود به طوری که تمام ماهیچه ها شل بوده و رفلکس ها ناپدید گشته اند چون تمام ساقة مغز از کار افتاده است . ساقة مغز از قسمتهای زیر تشکیل شده است .مغز میانی ، پل دماغی و بصل النخاع .

1- مغز میانی
بخش های مهمی از مغز میانی که در مرگ مغزی اهمیت دارند عبارتند از : ساختمان مشبک که مسئول حفظ سطح هوشیاری ، بوده ، پایک های مغزی که از الیاف و ابران حرکتی درست شده اند و اعصاب جمجمه ای سه و چهار که حرکات چشمها ، اندازه و پاسخ مردمک ها را به نور به عهده دارند . آسیب دو طرفه به ساختمان مشبک باعث حالت اغماء شده و اگر پایکهای مغز آسیب ببینند فلج اندامها و در مورد اعصاب سه و چهار ضعف حرکات چشم ها و بزرگ شدن مردمک ها با عدم پاسخ به نور را موجب می شود و اگر آسیب بسیار شدید باشد حرکات چشم عروسکی نیز از بین می روند . پس به این ترتیب با معاینه و تعیین سطح هوشیاری ، حرکات و مردمک های چشم و قدرت اندامها می توان به سالم بودن مغز میانی پی برد .
2- پل دماغی
اجزاء مهم پل دماغی عبارتند از : قسمت دیگری از ساختمان مشبک ، اعصاب جمجمه ای پنج ، هسته عصبی شش و هفت و الیاف مرتبط کنندة مخچه به سلسله اعصاب مرکزی .
آسیب دو طرفه به دو سوم فوقانی ساختمان مشبک پل دماغی باعث حالت اغماء شده و گرفتاری عصب شش ، حرکات چشمها را در محور افقی مختل و آسیب به عصب پنج باعث از بین رفتن حس قرنیه و رفلکس قرنیه می شود . بنابر این می توان با در نظر گرفتن سطح هوشیاری بیمار ، حرکات کرة چشم و صورت و رفلکس قرنیه به و ضعیت تشریحی آن پی برد .

3- بصل النخاع
این قسمت از ساقة مغز از ساختمان مشبک ، مراکز کنترل تنفس و گردش خون ، اعصاب جمجمه ای 9، 10،11،12 و الیاف حسی و حرکتی ای که مخچه ، نخاع ، ساقة مغز و نیمکره ها را به یکدیگر مربوط می کنند درست شده است . در بصل النخاع ، ساختمان مشبک نقشی در تأمین سطح هوشیاری نداشته و بلکه آسیب به این قسمت از مغز به صورت نارسائی شدید و تنفس و گردش خون خود را نشان داده و رفلکس سرفه از بین می رود . در صورتی که بیمار هوشیار باشد ، قدرت بلع در او از بین خواهد رفت .

مخچه 
مخچه درست در پشت سر و در قسمت خلفی پل دماغی و بصل النخاع قرار گرفته است . در حقیقت مخچه جعبه سیاه سلسله اعصاب مرکزی بوده که تعادل انسان را کنترل کرده سرعت و دامنةحرکات را طوری تنظیم می کند که آنها بدون نقص باشند . مخچه در ارتباط دائم با گیرنده های حسی محیطی و جمجمه ای بوده و از طریق مغز میانی و پل دماغی پیوسته وضعیت تعادل بدن را در اختیار تالاموس ، گره های عصبی قاعدة مغز و قشر خاکستری می گذارد . سه منبع اصلی ارتباط مخچه با اطلاعات محیطی عبارتند از :
1- پیام هائی که از نخاع به مخچه می رسند و نقطة شروع آنها در ماهیچه ها ، زردپی ها ، پوست و مفاصل است . این پیام ها به سرعت مخچه را از وضعیت اندام ها ، مخصوصاً اندام های تحتانی ، در فضا آگاه می سازند . توسط همین پیام هاست که انسان دائماً بررسی کرده و حرکات را ظریف تر می سازد . اشکال در این سیستم باعث تلوتلو خوردن شخص هنگام راه رفتن می شود . کرمینه قسمتی از مخچه است که پردازش اطلاعات فوق را در دست دارد .
2- پیام هائی که از گوش درونی به مخچه رسیده و دائماً آن را در جریان موقعیت فضایی سروگردن قرار می دهند . به وسیله این اطلاعات مرکز ثقل انسان درون سطح مقطع بدن بر روی زمین قرار می گیرد . کنترل اصلی تعادل حرکات چشمها و محور عمودی بدن از وظایف این سیستم است . حفظ تعادل در حرکات مستلزم چرخشی سلامتی این قسمت از مخچه است که در قاعدة آن قرار دارد .
3- اطلاعاتی که از مغز رسیده و نقش اصلی کنترل حرکات ظریف اندام ها ( مخصوصاً دست ها ) را به عهده دارند . اختلال در این سیستم باعث شلختگی در حرکات مهارتی می شود . نیمکره های مخچه همگام با مغز در این مورد به انسان یاری می کنند . عملکرد مخچه در بیماری که به حالت اغماء است از اهمیت کمتری برخوردار است .
جریان خون مغز
خون رسانی به مغز توسط سرخرگ های سبات و مهره ای صورت می گیرد که مجموعاً چهار عدد بوده و حدود یکهزار سانتی متر مکعب در دقیقه به مغز خون می رسانند . این میزان بسیار زیاد خون مبین سرعت متابولیسم بالای مغز بوده و نیاز شدید به اکسیژن و گلوکز است . زمان جریان خون از سرخرگ های سبات تا سیاهرگ های وداج حدود ده ثانیه است .قطع کامل جریان خون مغز پس از مدت پنج تا ده ثانیه منجر به بیهوشی می شود و اگراین زمان از ده دقیقه بیشتر شود نسج مغز از بین می رود .

ساختمان مشبک 
یکی از سری ترین مناطق سلسلة اعصاب مرکزی ، ساختمان مشبک است که درست در مرکز ساقة مغز قرار داشته و از بصل النخاع تا قسمت فوقانی مغز میانی کشیده می شود . کمتر جائی از سلسلة اعصاب مرکزی است که ساختمان مشبک در آن دست نداشته باشد . ساختمان مشبک از تعداد زیادی سلول به اندازه های مختلف درست شده که زوائد آنها نسبتاً کوتاه می باشند . علاوه برساقة مغز ، نخاع ،مخچه ، اعصاب جمجمه ای ،گره های عصبی قاعدة مغز ، تالاموس و نیمکره ها همه با ساختمان مشبک ارتباط دارند . علاوه بر این که ساختمان مشبک قدیمی ترین قسمت سلسلة اعصاب مرکزی است ، درکنترل خواب ، قوام ماهیچه ها « تن ماهیچه ای» و درد نیز نقش کلیدی دارد ولی وظیفة اصلی آن برقرار داشتن سطح هوشیاری است . هرگونه ضایعة نسجی ، حتی یک میلی متر ، اگر دو طرفه باشد و در ساختمان مشبک اتفاق افتد منجر به از دست رفتن هوشیاری می شود .

بطن های مغز
درون مغز انسان حفره هائی وجود دارند که بطن نامیده می شوند . دو بطن درنیمکره ها و بطن سوم بین گره های عصبی قاعدة مغز ، بطن چهارم در پشت ساقة مغز بوده که مخچه آن را می پوشاند . درون بطن های مغز مایع مغزی نخاعی وجود دارد که درون بطن ها و روی سطح مغز درجریان است تا جذب شود . وزن مغز درون مایع مغزی نخاعی حدود 50 گرم است .

پوشش های مغز ، مخچه و ساقة مغز
این قسمت ها توسط سخت شامه و دو لایة نرم شامه پوشانیده شده است که وظیفة حفظ و حراست آن را به عهده دارند .



فیزیولوژی مغز
مغز از فعال ترین و آسیب پذیر ترین اعضای بدن انسان بوده و در حالی که جزء کوچکی از ساختار ماست اما برای تأمین تغذیة خود احتیاج به بیش از یک لیتر خون در دقیقه دارد . زیاد بودن میزان سوخت و ساز مغز است که مقاومت آن را نسبت به کمبود اکسیژن و گلوکز بسیار کم می کند . یاخته های مغز بیش از چند دقیقه توانائی کمبود اکسیژن را ندارند و در صورد ادامة هیپوکسی برای همیشه قدرت پردازش خود را از دست می دهند . از دست رفتن قدرت پردازش خود را به صورت تضعیف مشاعر و خلاقیّت فکری نشان می دهد .
اگر سی تی اسکن طبیعی با سی تی اسکن مغزی که اکسیژن به آن نرسیده مقایسه شود ، می توان شدت آسیب به مغز را از میزان کم شدن ضخامت قشر مخ تشخیص داد .
یکی از دلایل مهم ضربه پذیری مغز فراوانی تعداد و ارتباطات یاخته های آن است . از حدود سه میلیون سال پیش ، به طور روز افزونی ، به وزن مغز انسان نماها اضافه شده است ، مثلاً درحالی که حجم مغز یک انسان نما پا نصد سانتی متر مکعب است ، در انسان این حجم به یکهزارو پانصد سانتی متر مکعب می رسد . تعداد یاخته های مغز ما حدود پنج تا ده هزار میلیون بوده که با هم شبکة بسیار پیچیده ای از ارتباطات عصبی را درست می کنند. این تعداد یاخته در جانداران پست کمتر بوده و ارتباطات عصبی ضعیف تر می باشند . مدارهای الکتریکی فعال ، پایه و اساس کار مغز را تشکیل می د هند که به صورت سطح هوشیاری جلوه گر می شوند . مغز جزء لاینفک پدیدة حیات بوده و سایر اعضاء ناگزیر از فرمانبرداری هستند و تلاش آنها برای بر پانگداشتن آن است . از قدیم در ضمیر انسان همیشه این پرسش مطرح بوده که چه چیز باعث زنده و فعال بودن انسان می شود ؟
حیات کجاست ؟ روح چیست ؟ و نتیجتاً در این مورد بحث های زیاد فلسفی ، دینی وعلمی وجود داشته و دارد .
حدود چهار هزار سال پیش ، سومری ها ، آشوری ها و مردم بین النهرین ، سرچشمة حیات را در کبد می دانستند. در زمان فراعنه ، مصری ها معتقد بودند که همراه با مرگ انسان روح « با» از بدن پرواز می کند . آنها باور داشتند که روح انسان در قلب و احشاء او می باشد . در زمان تمدن طلائی یونان قدیم ، حدود چهار صد سال قبل از میلاد ، افلاطون ، به دلیل این که ستارگان و عالم به صورت کروی بودند و مغز نیز گرد بود ، وجود روح را در سر می پنداشت . ارسطو که خود شاگرد افلاطون بود ، برعکس ، می پنداشت که حیات انسان در قلب اوست و محتملاً برهانی که این طرز فکر از آن نشأت گرفته عبارت بود از مردن حیوان با از دست رفتن گردش خون بدن .
با شروع مسیحیت و ابتدای تمدن روم ، در حدود دویست سال بعد از میلاد ، به اعتقاد ابن سینا ، جالینوس با کالبد شکافی های خود به وجود بطن های مغزی پی برد ( دو بطن در طرفین یکی در وسط و یکی در پشت ساقة مغز ). 
همچنین ، او که پزشک گلادیاتورهای رومی بود شدیداً با گفته های ارسطو ، که محسوسات و حیات در قلب جای دارند ، مخالف بود . وی با بررسی های آزمایشگاهی مشاهده کرد که هرگاه بر روی مغز حیوانی فشار آورده شود بلافاصله بدن او فلج می شود در حالی که فشار بر روی قلب این حالت را بوجود نمی آورد . متأسفانه شدت نفوذ عقاید افلاطونی و ارسطوئی آن چنان زیاد بود که افکار جالینوس مورد قبول عام واقع نشد .
اصول طرز تفکر قرون وسطائی را در ادغام افکار جالینوس و افلاطون می توان دانست . پس از گذشت زمان اعتقاد بر این قرار گرفت که بطن های طرفی مغز مرکز دریافت محسوسات بوده که بتدریج دربطن سوم تبدیل به منطق شده و نهایتاً در بطن چهارم به صورت حافظه باقی می مانند . این روند فکری بیش از یکهزار وسیصد سال دوام آورد . از جمله پژوهشگرانی که در تغییر طرز فکر آن دوران نقش مهمی را بازی کرد لئوناردو داوینچی بود . او با کالبدشکافی های خود دریافت که محسوسات به تالاموس رفته و هم او بود که قالب مومی بطن های مغز گاو را ساخت .حتی داوینچی نیز در سدة پانزدهم تحت تأثیر شدید افکار « جالینوس ، افلاطون » بود و مصّر بود که بطن سوم ، و نه بطن های طرفی ، مرکز حواس پنجگانه می باشد . مخالفت داوینچی با اصولی غیر اصول علمی برای پژوهش در مورد فرضیات علمی و سعی او در رواج کالبد شکافی باعث شد که کلیسا با او سخت مخالفت کند به طوری که درسال 1515 حکم اخراج او از رم توسط پاپ امضاء شد .
بت شکن بعدی ، در مورد تفحص در علوم ، دکارت بود . برخلاف داوینچی ، دکارت علاقه ای به کالبد شکافی نداشت و ظنّ او درمورد امکان اشتباه حواس پنجگانه باعث شد اصول تفکر را در پژوهش بنیان گذارد . در قرون شانزدهم و هفدهم نحوة عملکرد مغز در مورد حیات انسان هنوز از آنچه درقرون گذشته رواج داشت نشأت می گرفت . در نموداری که دکارت وصف می کرد طرح کلی این بود : حیات انسان در کبد بوجود آمده و به قلب می رود . از قلب به قاعدة مغز رفته پس از مخلوط شدن با هوای تنفسی از طریق غذة کاجی به بطن های مغز می ریزد . سپس روان از طریق روزنه های متعدد وارد مجاری باریکی شده و از آنجا به اعضاء مختلف حرکتی ، مخصوصاً ماهیچه ها ، می رود .
نا گفته نماند که پیشرفت علوم و فلسفه در مشرق زمین بین قرون هشتم و یازدهم زبانزد خاص وعام بوده و اغلب پژوهشگران دوران طلائی اسلام در نشان دادن تشریح انسان از نمودارهای هندسی استفاده می کردند .شهرت پژوهشگران و اطبائی همانند « رازی» در سدة دهم و « ابن سینا» با کتاب قانون وی در سدة یازدهم هجری بر کسی پوشیده نیست .
بالاخره رسالت بزرگانی درعلوم مانند داوینچی و ابوعلی سینا بدست کالبد شکافانی مانند « وسالیوس» و « توماس ویلیس» افتاد . بتدریج تشریح دقیق تر و بهتر شد به طوری که دقت « وسالیوس» درثبت جزئیات تشریح مغز کاملاً آشکار است . گرچه از قرون شانزدهم و هفدهم بر همه آشکار بود که مرکز حیات و منطق و مشاعر در مغز می باشد ولی این که آیا کدام نقطه از مغز چه چیزی را کنترل می کند هنوز مشخص نبود . آنچه مسلم است این که در اذهان تبلور چنین افکاری دیده می شد و همه درپی آن بودند که فلان خط شخصیتی افراد از کجا سرچشمه می گیرد . تصوراتی که گاهی اوقات نیز منجر به استفاده های نامشروع از علم بشود رواج داشت .
یکی از پدیده های بسیار جالب سدة هیجدهم که شبیه به « کف شناسی » بود به نام «فرنولوژی» خوانده می شد . بانی فرنولوژی شخصی بود به اسم « ژوزف گال» این فرد زرنگ در پی این بود که روشی را پیدا کند تا توسط آن بتواند شخصیت فکری و شعوری شخص را بیان کند .« گال» متوجه شده بود دانش آموزانی که چشم های مشخص و برجسته ای دارند دارای ضریب هوشی بالائی می باشند . به همین دلیل او به زندانها ، دبیرستانها و دیوانه خانه ها رفت تا بتواند فرمولی پیدا کند که بتوان به وسیلة آن از وضع ظاهری سر یک نفر به ذات او پی برد . آقای گال سطح سر را به مناطقی تقسیم کرد که هر کدام برحسب برآمدگی و فرورفتگی بخصوصی که داشتند بیانگر یک صفت خاص فرد بود . فرنولوژی در قرون هیجدهم و نوزدهم در بیشتر جاهای اروپا رواج کامل داشت . کلینیک های مخصوص فرنولوژی در اروپا تأسیس شد و به آمریکا نیز سرایت کرد . به این ترتیب در می یابیم که حتی تا سدة هیجدهم و اوایل سدة نوزدهم نیز در بررسی کارکرد مغز در مجامع علمی از هم گسیختگی کلی وجود داشته است . 
ضربه اصلی به فرنولوژی زمانی وارد شد که در اواسط سدة نوزدهم حادثه غیر منتظره ای در آمریکا و چشم های تیزبین طبیبی در اروپا اساس آن را در هم ریختند . 
داستان از این قرار بود که در فرانسه جراحی به اسم « پیربروکا» بیماری را با ضعف طرف راس و گنگی پیگیری می کرد . درمانهای معمولی تأثیری نبخشیده و بیمار مزبور نهایتاً فوت کرد . خوشبختانه « بروکا» در اندیشه بود و بلافاصله بیمار را کالبد شکافی کرده و در مغز او ناحیه ای را پیدا کرد که بر اثر سکتة مغزی از بین رفته بود . « بروکا» برای اولین بار رازی را که در قرون گذشته بر بشر نهفته بود برملا کرد که آن اختصاص مناطق مختلف مغز به وظایف مشخص و ویژه ای بود . او مبنای پژوهشهائی را گذاشت که بعداً ما را قادر کردند که سطح مغز را بر حسب کار ویژه ای که انجام می دهد تقسیم بندی کنیم .
در همان ایام در منطقه صخره ای ایالت « ورمانت» آمریکا حادثة مشابهی رخ داد . کارگران بشدت مشغول نصب ریل های آهن بودند . سرکارگر « گِیج» در حال بررسی علت عمل نکردن انفجار باروت بود که جرقة ناشی از برخورد دیلم با سنگ موجب انفجار و پرتاب آن به بیرون و مجروح شدن پیشانی او گردید . جراحت مغز آقای گِیج بتدریج در بیمارستان التیام یافت ولی اثرات آن بر روی شخصیت او غیرقابل باور و انکاربود . این حادثه آقای گِیج را از فردی جدی و وقت شناس و با ادب تبدیل به شخصی انفعالی ، بی ادب و لاابالی کرد . در حالی که قبل از سانحه او به فکرخانواده و آیندة خود بود ، بعد از آن دربدر شد و بدور از خانواده آس و پاس و گمنام درگذشت .
دو حادثة بالا مبنای تشخیص تشریحی امراض مختلف توسط حرفة اعصاب داخلی تا کنون می باشد . مثل جانبازی که به خاطر ورود و خروج ترکش از نیمکرة چپ دچار فلج راست شده است .
جنبه دیگر کارکرد مغز ، « فیزیولوژی» مستلزم آزمایش های بسیار سادة « گالوانی» در ایتالیا بود . گالوانی برای اولین بار ثابت کرد که در مغز حیوانات الکتریسیته وجود دارد . از جمله تفریحات او این بود که در شب های توفانی سربرقگیری را به مغز قورباغه و پای قورباغه را توسط سیمی به زمین وصل می کرد . سپس او با کمال تعجب مشاهده می کرد که هنگام رعد و برق بدن قورباغه به تشنج در می آید . «گالوانی» پیش بینی کرد که در مغز انسان و حیوانات چیزی به اسم« الکتریسیتة حیوانی» وجود دارد . اثبات وجود« الکتریسیته حیوانی» مستلزم اختراع « گالوانومتر» در سال 1820 بود .
کشف الکتریسیته و تحریک پذیری مغز توسط آن به وسیله « فریش و هیتزیک» دو دانشمند آلمانی در اواخر سدة نوزدهم انجام شد . این دو دانشمند مشاهده کردند که تحریک سطح مغز باعث تحریک و حرکت ناگهانی اندامهای آنها می شود .
مجموعة مشاهدات کلینیکی بیماران صرعی توسط « جاکسون» در انگلیس به همراه نتایج حاصل از آسیب های وارده به سطح مغز توسط « فلورنس» فرانسوی ، « گولتز» و « مانک» آلمانی مقدمه ای شد برای بسیج همگانی به منظور یافتن نقاط ویژه ای از سطح مغز که مسئول وظیفه ای بخصوص می باشند . این کوشش ها تا زمان « پنفیلد» کانادائی تا اوایل سدة بیستم طول کشید تا بتوان نقشة سطح مغز را کشیده و نقاطی را که وظایف مشخصی دارند ردیابی کرد . «پنفیلد» توانست با تحریک الکتریکی سطح مغز در بیمارانی که با بی حسی موضعی عمل می شدند و تحلیل پاسخ آنها به تحریک ، نقاط مختلف قشر خاکستری را از نظر وظیفه ای که انجام می دهند دقیقاً طبقه بندی کند . طبق یافته های او لوب پیشانی مخصوص اعمال حرکتی و مشاعر عالی فرد ، دو طرف آهیانه ویژة اعمال حسی و لوبهای پس سری مختص حس باصره هستند . طبق همین پژوهش ها ، نیمکره چپ مغز اختصاص به تکلم داشته و نیمکرة راست ، ارتباطات فضائی را برای انسان به وجود می آورد .
شروع فیزیولوژی مستلزم ثبت امواج مغزی توسط « برگر» آلمانی بود که در اواخر سدة نوزدهم انجام شد و نواز مغزی را به ما معرفی کرد . سرعت پیشرفت فیزیولوژی سلولی زمانی به اوج خود رسید که « رامون کاخال» اسپانیائی تئوری سلولی را درمغز به اثبات رساند و سپس پژوهش های مداوم توسط « هاجکینز» و « هاکسلی» که اختلاف سطح الکتریکی را دریاخته های مغزی اندازه گرفتند و سپس انجام تحقیقات « جان اکلز» در انگلیس و « هوبل» و « ویسل» در آمریکا می باشد .
هم اکنون یک بار دیگر بشر بر سر دوراهی قرارگرفته است . چگونه اطلاعات محیطی توسط حواس پنجگانه گرفته شده و درنقاط مختلف ذخیره می شود؟ 
حافظة فعال چگونه بوجود می آید ؟ ارتباطات مغز چگونه است ؟ زبان ارتباطی و شیمیایی مغز چیست ؟ در این مورد بایستی از کارهای با ارزش « اریک کاندل» و « ورنون مانت کاسل» درآمریکا صحبت به میان آید که یک بار دیگر فیزیولوژی مغز را ورق زده و به جنبة نوین و ملکولی آن پرداخته اند .
درحال حاضر برای بشر ثابت گشته که همه چیز ما مغز ماست :
تحرک ، زبان و خط ، سرازیر شدن در ورطة عصیان ، عشق و دلدادگی ، خشم و ترس و کنترل تمام کارهای حیاتی بدن مثل گردش خون و تنفس .


تعریف سطح هوشیاری و حالت اغماء
درتعریف سطح هوشیاری اختلاف نظر وجود دارد . آیا سطح هوشیاری یک طوطی به اندازة سطح هوشیاری انسان است ؟ و آیا سطح هوشیاری تمام افراد روی زمین با هم برابر است ؟ چه فرقی است بین سطح هوشیاری یک سیاستمدار زبردست و انسانهای معمولی اجتماع ؟ یا این که چه بُعدی از هوشیاری را مولانا درک می کرد که دیگران از فهم آن عاجز بودند ؟ به نظر می رسد که همه متفق القولند که دو شق در سطح هوشیاری وجود دارد ، یکی آن که از ساختمان مشبک ساقه مغز نشأ‌ت گرفته و در تمام موجودات زنده از ماهی طلائی تا طوطی و سنجاب و انسان وجود داشته و عامل اصلی اطلاع جاندار از محیط درون و بیرون خود است . هدف از این چنین سطح هوشیاری عبارتست از کمک به موجود زنده برای تولید مثل ، تغذیه ، جنگ و جدال و آنچه لازم است که موجودیت او تأمین شود . بنابر این می توان گفت که سطح هوشیاری حاصل از ساختمان مشبک ساقة مغز در دایناسورها که دویست میلیون سال پیش روی زمین پرسه می زدند به همان میزان در بقای حیوان با ارزش بود که سطح هوشیاری انسان فعلی که عمری حدود یکصدهزارسال دارد. با وجودی که مغز دایناسورها به مراتب از مغز پستانداران فعلی پست تر بود ولی قرعة تکامل با جهشی برتر نصیب انسان نماها شد که عمری حدود دو میلیون سال بیش ندارد یعنی در حقیقت زمانی که انسان نماها شروع به کاربری دست خود کردند . اولین آثار مدون بکارگیری مغز جدید در انسان حدود هفده هزارسال پیش بود که آثارش به صورت نقاشی بر روی دیوارهای غاری در فرانسه نمایان است . در این زمان است که انسان باضمیر خود در تماس بوده و تصویر از بین رفتن همنوع خود را توسط یک گاو وحشی به وجود می آورد .آنچه مغز جدید به انسان داد در هیچ موجود زنده دیگری نظیر آن وجود ندارد . دو فرآیند مهم مغز جدید عبارت بودند از قدرت تکلم و گسترش بی همتا در تجزیه و تحلیل محیط خود . هیچ کلمه ای به تنهائی نمی تواند این توانائی فکری انسان را بیان کند . توانائی که مشتمل می شود بر قدرت تصور ، آینده نگری ، استدلال ، حکمت ، بیان احساسات ، منطق ، حافظه تحلیل و …….. این شاخة دوم سطح هوشیاری است که توسط نواحی مختلف قشر خاکستری نیمکره های مغز به مرحلة عمل درمی آید . تا کنون پژوهش در مورد یافتن مرکزی برای این همه فعالیت ها در سطح عالی مغز عقیم بوده ولی تصور می شود که رمز کار در ازدیاد تعداد واحدهای مسئول برای پردازش اطلاعات در مغز انسان است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، از بین رفتن سطح هوشیاری مستلزم عدم کارآئی ساقة مغز ( ساختمان مشبک ) و یا قشر خاکستری دو نیمکره می باشد . به همین دلیل است که در مرگ مغزی بررسی ساقه و نیمکره مغز از اهمیت زیادی برخوردار می باشد .

چه کسی در حال اغماء است ؟
بیماری که به پزشک معاینه کننده پاسخ مقتضی ندهد و پلکهایش بسته باشد در حال اغماء است .در بیشتر موارد چنین بیماری قدرت تکلم را از دست داده و تماس با او غیرممکن است . بدیهی است اگر بیمار سخنان ما را درک نکند در این صورت از نحوة پاسخ به تحریکات دردآور می توانیم به عمق حالت اغماء پی ببریم و در صورتی که بیمار پاسخی به تحریکات دردآور ندهد اغماء او کامل است .به زبان ساده می توان گفت که در مرگ مغزی ، بیمار به هیچ گونه تحریکات محیطی پاسخ نداده ، چشمان او بسته است ، سخنی بر زبان نیاورده و درک مفاهیم گفتاری در او از بین رفته است .
چه عوامل باعث حالت اغماء می شوند ؟ 
هرعاملی که باعث از کار افتادن دو طرفة قشر خاکستری مغز شود ، موجب حالت اغماء خواهد شد . بنظر می رسد که آسیب به یک نیمکره برای ایجاد حالت اغماء کافی نیست .از عللی که به دونیمکره آسیب می زنند عبارتند از : ضربه های مغزی ، خفگی با گاز ذغال ، مننژیت ، نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر ایست قلبی یا دار زدن ، نارسائی های کلیه و کبد .
همانطوری که برترین عملکرد قشر خاکستری مغز در نیمکره ها هوشیاری کامل است برعکس آن حالت اغماء می باشد .
بیشتر ضایعاتی که به ساقة مغز وارد می شوند ، اگر ساختمان مشبک را در دو طرف گرفتار کنند ، تولید حالت اغماء می کنند . این ضایعات معمولاً در ناحیة مغز میانی یا پل دماغی می باشند .
در اینجا لازم است گفته شود که بیشتر تحریکات عصبی که از ساختمان مشبک نشأت می گیرند از طریق راههائی که این قسمت از مغز را به تالاموس متصل می کند به قشر خاکستری مغز رسیده باعث فعال شدن این ساختمان می گردند . در این صورت می توان گفت که آنچه به قشر مغز نیرو می دهد ، که خود را به بهترین وجهی بیان کند ،هسته مرکزی ساقة مغز یا ساختمان مشبک است . 



معاینه بیماری که در حالت اغماء می باشد 
همان طوری که گفته شد عالی ترین فرآیند مغز انسان میزان هوشیاری است.
در گذشته راه ساده ای برای بررسی کمّی میزان از دست دادن سطح هوشیاری وجود نداشت ولی امروزه ضریب هوشیاری را می توان با معیارهای زیر اندازه گرفت .
1- میزان بیداری ( چشمها ) ضریب 1تا4
2- میزان حرف زدن ضریب 1تا5
3- میزان دقت در حرکات ضریب 1تا6
بیماری که ضریب هوشیاری پانزده داشته باشد کاملاً طبیعی بوده و بر عکس ضریب هوشیاری 3 اغماء کامل را نشان می دهد ، یعنی اینکه در همة حالات چشمهای او بسته است . هم چنین تحت هیچ شرایطی او صحبت نکرده و به هیچ نوع تحریک دردآور یا غیره پاسخ نشان نمی دهد .

مردمک 
همان طوری که در یک دوربین عکاسی برای داشتن عکس واضح و زیبا میزا ن نوری که به فیلم برخورد می کند بایستی کنترل شده باشد ، در چشم نیز برای اینکه شییء را مشخص تر ببینیم لازم است میزان نوری که به شبکیه برخورد می کند حساب شده باشد . مردمک چشم چنین وظیفه ای را به عهده دارد .عملکرد مردمک نیاز به هماهنگی چشم ،اعصاب باصره ، مغز میانی ، اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک دارد .
انقباض تارهای ماهیچه ای حلقوی که با تحریک اعصاب پاراسمپاتیک صورت می گیرد باعث کوچک شدن و انقباض تارهای ماهیچه ای شعاعی که توسط اعصاب سمپاتیک صورت می گیرد موجب بزرگ شدن مردمک ها می گردد . جزئی از تحریکات نوری که از شبکیه به سمت مغز در حرکت هستند ویژه عملکرد مردمک می باشند . اصولاً پیامهای عصبی که مخصوص روئیت اشیاء می باشند نهایتاً به لوب پس سری مغز رسیده ولی آن جزئی که مخصوص باز و بسته شدن مردمکها است از وسط راه به مغز میانی رفته و به هستة عصب سوم جمجمه ای می رسد . انقباض و انبساط ماهیچه های حلقوی و شعاعی در عنبیّه در حال تعادل است . گرچه مراکز اصلی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک در مغز می باشند ولی آن عده از الیافی که به طور ثانویه پیامهای خود را به مردمک رسانیده و مربوط به اعصاب سمپاتیک هستند درنخاع جای داشته و توسط شریان سبات به مردمک وارد می شوند در حالی که آن عده که ارتباط با پاراسمپاتیک دارند در مغز میانی بوده و از طریق عصب جمجمه ای سوم مردمک را تحریک می کنند . در این صورت قابل فهم است که هرگونه آسیبی که به چهارچوب قاعدة مغز ( هیپوتالاموس) ، مغز میانی ، پل دماغی ،بصل النخاع ، و نخاع و گیرنده های محیطی آنها وارد شود روی اندازة مردمک و سرعت پاسخ آنها به نور تأثیر می گذارد . دربیشتر موارد، بزرگ شدن مردمکها نشانگر کم شدن اثر اعصاب پاراسمپاتیک و غلبه اعصاب سمپاتیک روی ماهیچه های عنبیّه می باشد . برای مثال ، تخریب عصب سوم جمجمه ای و مغز میانی منجر به بزرگ شدن مردمکها شده و اگر آسیب و سیع بوده و علاوه بر مغز میانی ، ساقه مغز و هیپوتالاموس را نیز از بین ببرد ، اندازة مردمکها در حد وسط بوده و به نور پاسخ نمی دهند .

رفلکس های چشم عروسکی 
برای واضح دیدن اشیاء الزاماً بایستی تصاویر آنها بر روی نقطة زرد قرار گرفته و همان جا بمانند ، ولی حرکات سر ، گردن و بدن به طور مرتب باعث جابه جائی تصاویر بر روی شبکیه شده که برای مقابله با این وضعیّت ، مغز دائماً پیامهائی را که از گردن و گوش می رسند تجزیه و تحلیل کرده و حرکات چشم را منظم می کند . به عبارت دیگر ، حرکات کرة چشم در حدقه تابع حرکات سر نبوده و بر عکس آنهاست تا تصویر بر روی نقطة زرد تغییر وضعیّت ندهد .
اگر زمانی که به طور مستقیم به طرف جلو نگاه می کنیم سر به طرف چپ برگردد ، کرة چشم خیلی سریع به طرف راست منحرف شده و محور دید را ثابت نگه می دارد . اگر کرة چشم کورکورانه از سر پیروی می کرد ، محور دید تغییر کرده وهدف ، که دیدن شیئی بود ،برآورده نمی شد.
در مورد بالا چرخش محور کرة چشم به طرف راست توسط ماهیچه های آن صورت می گیرد . اگر بخواهیم کمی به جزئیات وارد شویم متوجه خواهیم شد که خبر تغییر مکان سر از طریق گیرندهائی که در گردن و گوش قرار دارند به مغز داده سپس شرایط مکانی کرة چشم توسط مغز محاسبه شده و به ماهیچه های چشم دستور می دهد که دقیقاً چشم ها را چقدر به طرف راست منحرف کنند . پس الیاف عصبی آورندة این پیامها از گردن و گوش داخلی به ساقة مغز و ارتباط آنها به مخچه و مغز و الیاف آورندة فرمانهای مغز به ساقة مغز و ماهیچه ها باید کاملاً سالم باشند . وارد شدن هرگونه آسیب به این سیستم باعث ضعف حرکات چشم عروسکی شده و یا اینکه آنها را کاملاً از بین می برد . از بین رفتن حرکات چشم عروسکی می تواند نشان دهندة آسیب به ساقة مغز باشد . حرکات چشم عروسکی فقط با کم شدن سطح هوشیاری ظاهر می شوند و با مرگ مغزی از بین می روند.

رفلکس آب سرد 
اگر به دلائلی نتوان حرکات چشم عروسکی را بررسی کرد ( مثلاً شکستگی گردن ) ، با بکارگیری آب سرد می توان مجاری نیم دایره ای گوش داخلی را تحریک کرده و حرکاتی شبیه حرکات چشم عروسکی تولیدکرد . معمولاً در حالت اغماء حرکات جهشی چشمها از بین رفته و حرکات تعقیبی باقی می مانند . اگر ارتباط بین گوشها‌ ، ساقة مغز ، مغز و مخچه سالم باشد ، تحریک مجاری نیم دایره باعث انحراف چشمها به طرف گوش تحریک شده می باشد. اگربه دلائلی ساقة مغز کار خود را درست انجام ندهد رفلکس آب سرد از بین رفته وچشم ها با تحریک از جای خود تکان نمی خورند .

رفلکس قرنیه 
تحریک قرنیه باعث بسته شدن پلکها به طور خودکار شده تا آسیبی به چشم نرسد .قوس آوران این رفلکس توسط عصب سه قلو بوده که درساقة مغز با هستة عصب حرکتی صورت ارتباط حاصل کرده و نهایتاً قوس و ابران به ماهیچة پلک رسیده و چشم را می بندد . رفلکس قرنیه در مقابل آسیب ها بسیار مقاوم است و معمولاً آخرین رفلکس است که از بین می رود . از کار افتادن رفلکس قرنیه از معیارهای قوی مرگ مغزی است .
حرکات تنفسی
نظم حرکات تنفسی توسط لوب های پیشانی ، داینسفال ، مغز میانی ، پل دماغی و بصل النخاع صورت می گیرد . وارد شدن آسیب به هرکدام از قسمت های بالا ترکیب به خصوصی از دم و بازدم را به وجود آورده ، ولی هرگاه آسیب به بصل النخاع برسد سیستم خودکار دم و بازدم از کار افتاده دامنه و فرکانس تنفس کاملاً مختل می شود . اگر بصل النخاع به طور کلی مضمحل شود ، بیمار دچار ایست تنفسی شده و تلف می شود . در بیماری که مبتلا به مرگ مغزی است اگر تنفس به طور مصنوعی کنترل نشود ، قلب نیز از کارافتاده و فرد از بین می رود .

رفلکس سرفه 
تحریکات نای و نایچه ها معمولاً تولید سرفة شدید کرده ، قوس های آوران و وابران توسط عصب دهم جمجمه ای و اعصاب مهره ای کنترل می شوند . آسیب جبران ناپذیر به ساقة مغز این رفلکس را نیز از بین می برد .


قوام عضلات « تُن»
در بیشتر مواردی که به مغز آسیب مهمی وارد شده و سطح هوشیاری کم می شود قوام عضلات نیز تغییر کرده و عمدتاً سفت تر می شوند . دراین صورت باز و بسته کردن مفاصل مشکل می شود چون ماهیچه ها شل نیستند . البته در بعضی موارد از مسمومیت ها ، در حالی که بیمار در حال اغماست ، ممکن است « تُن» ماهیچه کمتر گردد . زیاد شدن « تُن » بخاطر برداشته شدن اثر مهاری قشر خاکستری مغز از روی ساقة مغز است که دائماً سعی دارد قوام عضلات را زیاد کند . ازدیاد قوام عضلات به خاطر تحریک نرون حرکتی « گاما» می باشد . هرگاه قوام به حداکثر برسد ، بیمار به صورت « دِسِره بره» شده و ماننده چوب خشکی می شود که دست ها و پاها کنار او قرار دارند . 
در بیشتر موارد مرگ مغزی ، برعکس ، بخاطر اضمحلا ل ساقة مغز ، « تُن» ماهیچه نیز از بین رفته ، اندامها شل شده و مفاصل را به راحتی می توان حرکت داد .

رفلکس های وتری
همگام با بدتر شدن حالت اغماء ( جز در موارد مسمومیت ) ، رفلکس های وتری نیز شدت پیدا کرده و با رفلکس های غیرطبیعی مانند رفلکس « هافمن» یا « بابینسکی» مخلوط می شوند . در بیشتر موارد مرگ مغزی ، رفلکس های وتری از بین رفته ، « بابینسکی» نیز ناپدید می شود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:56  توسط محمدامین ملک |  3 نظر
قلی زاده144 بازدید : 8 دوشنبه 03 اسفند 1394 زمان : 18:51 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
با سلام این وبلاگ به صورت گروهی و توسط دانش آموزان کلاس ششم دبستان شهید رجایی گرمه ساخته و اداره می شود لطفا با نظرات خود ما را در بهتر شدن وبلاگ یاری نمایید در صورتی که شما هم مایلید جزو نویسندگان وبلاگ باشید نام و نام خانوادگی و نام کاربری و رمز عبور دلخواه و یک ایمیل یا شماره همراه جهت ارتباط برای ما (از قسمت نظرات یا تماس با ما) ارسال نمایید. با تشکر
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 292
  • کل نظرات : 14
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 1
  • بازدید امروز : 7
  • باردید دیروز : 3
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 17
  • بازدید ماه : 43
  • بازدید سال : 540
  • بازدید کلی : 5,656